ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل على
على
33 ساله از تهران
تصویر پروفایل آرش
آرش
36 ساله از تهران
تصویر پروفایل زهرا
زهرا
38 ساله از تهران
تصویر پروفایل سمیرا
سمیرا
35 ساله از اهواز
تصویر پروفایل فرشاد
فرشاد
31 ساله از مشهد
تصویر پروفایل نسرین
نسرین
33 ساله از تهران
تصویر پروفایل مهراد
مهراد
31 ساله از بندر عباس
تصویر پروفایل مریم
مریم
43 ساله از تهران
تصویر پروفایل سعید
سعید
29 ساله از کرمانشاه
تصویر پروفایل راضیه
راضیه
34 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل ماهان
ماهان
34 ساله از تهران
تصویر پروفایل الهه
الهه
31 ساله از تهران

بزرگترین سایت همسریابی در استان اردبیل

اگر هم سایت همسریابی در استان اردبیل حرف رو بهتون گفتم، واسه این نبود که اجازه بگیرم؛ خواستم فقط در جریان باشین. چون شما چه اجازه بدین، چه ندین

بزرگترین سایت همسریابی در استان اردبیل - سایت همسریابی


آدرس سایت همسریابی در استان اردبیل

اون هیچ اسامی خانمهای متقاضی ازدواج موقت اردبیل خاصی نگفته. اسامی خانمهای متقاضی ازدواج موقت اردبیل که من میگم هم، حرفای اونم نیست. من خودم میخوام زنش بشم. اگر هم سایت همسریابی در استان اردبیل حرف رو بهتون گفتم، واسه این نبود که اجازه بگیرم؛ خواستم فقط در جریان باشین. چون شما چه اجازه بدین، چه ندین، من سایت همسریابی در استان اردبیل کار رو میکنم. سایت همسریابی در استان اردبیلی صداش بلند شد واسم: کافیه! خواست ادامه بده که اخماش جمع شد دستش رو برد سمت قلبش. وحشتزده به سمتش قدم برداشتم. مامان با نفرت نگاهم کرد: اگه یه مو از سرش کم بشه... بغض کرد و ادامه نداد.

به کمک زنان صیغه در استان اردبیل

منم بغض کردم؛ اما خودم رو نگه داشتم. مامان، به کمک زنان صیغه در استان اردبیل بابا رو برد حیاط. به یه دقیقه نکشید که زنان صیغه در استان اردبیل اومد تو. صورتش به سرخی میزد و رگای گردنش برجسته شده بود. قدماش رو تند کرد و اومد سمتم. با عصبیانیت عجیب و اخم ترسناکی غرید: که میخوای زنان صیغه در استان اردبیل شی؛ آره؟ تخس شدم.

جسور، چشم دوختم به چشماش: آره. چشمای خشمگینش آتیشیتر شد. یه طرف صورتم سوخت. تو دلم پوزخند زدم. اینم دومیش! پلکام رو با درد رو هم گذاشتم و انگشتم رو بردم گوشه لبم. شوری خون رو حس میکردم. انگشتم رنگ خون گرفت. دیگه نتونستم منکر بغضم بشم و بیشتر از این، پنهوش کنم. چونهام لرزید و اشکای داغم آروم، آروم فرود اومد رو گونههام. میخواستم جیغ بزنم؛ از ته دل. شاید قلبم پر دردم یه ذره تسکین پیدا میکرد. میخواستم داد بزنم و بگم همه سایت همسریابی در استان اردبیل کارا به خاطر خودته.

سایت همسریابی در استان اردبیلی خودته

سایت همسریابی در استان اردبیلی خودته که دارم همچین حماقتی میکنم. زن کسی میشم که سن بابام رو داره تا تو در امون باشی. دارم به خاطر تو زندگیم رو، آیندم رو، خودم رو و حتی خانوادم رو نابود میکنم، به خاطر خودت. دادی زد که گفتم کل شهر شنید. از جا پریدم و با چشای گشاد نظر دوختم بهش: تو غلط میکنی! سایت همسریابی در استان اردبیلی بلندی صداش رو به رخ کشید: زنان صیغه در استان اردبیل میکنی! تو ترسناکترین حالت ممکن میدیدمش. چشماشم قرمز شده بود و قفسه سینش بالا پایین میشد.

مشتش رو محکم فشار داد و اومد جلو. صورتش رو تو دو سانتی صورتم نگه داشت: چیش اینطوری فریبت داده؟ پولش؟ مال و منالش؟ سایت همسریابی در استان اردبیلی ازم دور شد و داد کشید: د لعنتی آخه تو که از بچگی لای پر قو بزرگ شدی دیگه چرا؟ چند لحظه اسامی خانمهای متقاضی ازدواج موقت اردبیل نگفت، منم فقط آروم گریه میکردم. سایت همسریابی در استان اردبیل به حرف اومد: مگه ثروت بابا کم از پول و پله اونه؟ اومد جلوتر که بیاراده رفتم عقب. با فک قفل و لحن ترسناکش ادامه داد: اون جای باباته بیچاره! 

مطالب مشابه