ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل راضیه
راضیه
34 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل على
على
33 ساله از تهران
تصویر پروفایل مهراد
مهراد
31 ساله از بندر عباس
تصویر پروفایل فرشاد
فرشاد
31 ساله از مشهد
تصویر پروفایل نسرین
نسرین
33 ساله از تهران
تصویر پروفایل آرش
آرش
36 ساله از تهران
تصویر پروفایل زهرا
زهرا
38 ساله از تهران
تصویر پروفایل الهه
الهه
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل سمیرا
سمیرا
35 ساله از اهواز
تصویر پروفایل سعید
سعید
29 ساله از کرمانشاه
تصویر پروفایل ماهان
ماهان
34 ساله از تهران
تصویر پروفایل مریم
مریم
43 ساله از تهران

صیغه روزانه یاسوج چند است؟

از خاله یاسوج به مراکز صیغه در یاسوج جوری زندگی میکنی که من میخوام. توی چشم هاش نگاه کردم. پوفی کشیدم و گفتم: تو ازین خشک هستی که تو مخش فرو کردن

صیغه روزانه یاسوج چند است؟ - صیغه روزانه


صیغه روزانه یاسوج

 

مهم نیست تا مراکز صیغه در یاسوج چجوری زندگی کردی. از خاله یاسوج به مراکز صیغه در یاسوج جوری زندگی میکنی که من میخوام. توی چشم هاش نگاه کردم. پوفی کشیدم و گفتم: تو ازین خشک هستی که تو مخش فرو کردن زن باید زیر دست مرد باشه؟

امین من تا من صیغه میشم توی این خونه تقریبا تنها بودم. نمیتونم اون زنی باشم که تو میخوای. مطیع و درخدمت! برده ت که نیستم! یه دستش رو پشت کمرم گذاشت و صورتم رو نوازش کرد: کی گفته میخوام ازدواج موقت ساعتی ۶۰ هزار تومان باشی؟ فقط مراکز صیغه در یاسوج زنم خشن باشه، میخوام لطافتش رو داشته باشه. از صیغه روزانه یاسوج به بعد هم باید مراقب خودت باشی.

خیلی مراقب. سرش رو نزدیک گوشم آور د و آروم گفت: چون من میخوام عزیزدلم رو الی پر قو نگه دارم! دیگه تنهاش نذارم. از خاله یاسوج سکوت درش بیارم و باهاش یه زندگی فوق العاده داشته باشم! اینطوری بهت دستور بدم چی؟ همچین سروری کجا میتونی پیدا کنی؟ یکم نگاهش کردم و خواستم چیزی بگم که زینب نذاشت:  َبه َبه چشمم روشن!

چرا خبرم نکردین زودتر بیام از این صحنه فیض ببرم؟ امین سریع دستش رو از روی کمرم برداشت و یک متر فاصله گرفت. تک سرفه ای کرد و به زینب گفت: شما نمیگی فائزه و فرهاد از عمه شون ممکنه خاله یاسوج هتک حرمت رو یاد بگیرن؟ بدون اجازه جایی رفتن درسته آخه؟ زینب یکم به امین پوکر نگاه کرد و بعد به من نگاه کرد. لبخندی زدم. اخمش غلیظتر شد و اینبار دوباره به امین نگاه کرد: گمشو بیرون با دلی کار دارم.

امین: نچ. زن منه! کاری داری شوهرتون در خدمتن زینب: ازدواج موقت ساعتی ۶۰ هزار تومان میشه یکی از اون مشت و لگدا رو به این شوهر خرت بزنی گورش رو گم کنه بذاره با آبجیمون یکم خلوت کنیم؟ پقی زدم زیر خنده که با نگاه زینب سریع جمعش کردم و رو به امین گفتم: شما برو بیرون ما هم میایم. امین نگاهی برزخی به زینب کرد. انگار خیلی خورده بود تو پرش! پوفی کشید و با گفتن یک "صیغه روزانه یاسوج" از اتاق بیرون رفت. به زینب تعارف زدم بشینه روی تخت. خودمم کنارش نشستم. یکم بهم نگاه کرد، بعد به روبه روش. لبش لرزید، بدجور لرزید.

چشمهاش پر آب شده بود. آروم هق زد: .... بغلش کردم و گفتم: جون دالرام؟ من برای هیچکس مهم نیستم! هیچکس! دقیقا هیچکس! صداش انگار از ته چاه میاومد. خاله یاسوج رو شکر کردم که امین در رو بسته بود. محکمتر بغلش کردم و گفتم: امین گفت که با احمد دعوات شده. چرا یکم باهاش نرمتر نمیشی؟ تو یکم کوتاه بیا.

مراکز صیغه در یاسوج من صیغه میشم تو نمیفهمی

به مراکز صیغه در یاسوج من صیغه میشم تو نمیفهمی! تو و داداش امین خیلی خوبین با هم! ای کاش... یکی مثل محمد امین مال من بود. ای کاش...! شاید یکی مثل امین بود هم با تو نمیتونست بسازه. من همچینم از امین راضی نیستم. ولی سعی میکنم بسازم. همیشه که طرف مقابل نباید کوتاه بیاد. فقط هق زد.به صیغه روزانه یاسوج توی گلوم مونده بود.

به هیچکی نمیتونستم بگم. نه مامان حمیده، نه آبجی ازدواج موقت ساعتی ۶۰ هزار تومان، نه حتی داداش عارف و نه آذر جاریم. دالرام تو خیلی خوبی. تو سرزنشم نمیکنی! چرا اونا سرزنشت میکنن؟ بهم میگن نباید قبول میکردی، نباید گول اخلاق خوب و قیافه جذابش رو میخوردی. ولی به صیغه روزانه یاسوج من به نگاه کردم، چهرهش نورانیه. فکر کردم خاله ای من صیغه میشم و عاطفیم رو میتونه پر کنه. دالرام حتی خود احمد هم فکر میکنه به خاطر قیافه و جذابیتش دوستش دارم. من همچین آدمیام؟

مطالب مشابه