ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل على
على
33 ساله از تهران
تصویر پروفایل سحر
سحر
24 ساله از پاکدشت
تصویر پروفایل سحر
سحر
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل آرش
آرش
36 ساله از تهران
تصویر پروفایل زهرا
زهرا
38 ساله از تهران
تصویر پروفایل نسرین
نسرین
33 ساله از تهران
تصویر پروفایل الهه
الهه
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل سمیرا
سمیرا
35 ساله از اهواز
تصویر پروفایل مریم
مریم
43 ساله از تهران
تصویر پروفایل مهراد
مهراد
31 ساله از بندر عباس
تصویر پروفایل فرشاد
فرشاد
31 ساله از مشهد
تصویر پروفایل راضیه
راضیه
34 ساله از اصفهان

قوانین ثبت نام در سایت همسریابی در استان ایلام

دقیقا جلوی اتاقم بلند شد ممنون سایت همسریابی در استان ایلام. شما زحمتتون میشه، میآم پایین میخورم. نیارین بالا. قلبم دیوانهوار شروع به تپش کرد

قوانین ثبت نام در سایت همسریابی در استان ایلام - سایت همسریابی


سایت همسریابی در استان ایلام

وقتی به خودم اومدم عصر شده بود و هوا رو به تاریکی میرفت. هول هولکی ل**بتاب رو خاموش کردم و دراز کشیدم. سه دقیقه گذشته بود که صدای صیغه موقت در ایلام، دقیقا جلوی اتاقم بلند شد ممنون سایت همسریابی در استان ایلام. شما زحمتتون میشه، میآم پایین میخورم. نیارین بالا. قلبم دیوانهوار شروع به تپش کرد و تو همون حالت لبخند محزونی به شخصیت نجیبش زدم.

حتی راضی نبود خدمتکار جلوش کار کنه. بغض دوباره اومد سراغم و چشمام رو به اشک نشوند. منم این دفعه هیچ مقاومتی نکردم و اجازه دادم اشک گونههام رو نمدار کنه. دو دستم رو گذاشتم جلو دهنم و چشمام رو بستم. وقتی تنگی نفس گرفتم، آرومتر شدم و دیگه گریه نکردم. گشنه نبودم و نمیخواستم برم پایین. نه میل دیدن صیغه موقت در ایلام رو داشتم، نه شاهرخ رو. البته مگه میشد دلم نخواد صیغه موقت در ایلام رو نبینم؟ مگه میشد دلتنگ چشماش نشم؟ من فقط از صیغه موقت در ایلام خجالت میکشیدم.

دستم رفت سمت اسامی خانمهای متقاضی ازدواج موقت ایلام

دوست داشتم تلوزیون ببینم. با این خیال، دستم رفت سمت اسامی خانمهای متقاضی ازدواج موقت ایلام و اینترنت رو روشن کردم. برنامه ترانه باران پخش میشد. با رضایت خیره شدم به صفحه اسامی خانمهای متقاضی ازدواج موقت ایلام. چشمام صفحه اسامی خانمهای متقاضی ازدواج موقت ایلام رو میدید و ذهن و فکرم خانوادم رو...

یهو با صدای مجری به خودم اومدم گزینه، ۶آهنگ اگه بارون بباره. هوشیارتر شدم و کل حواسم رو معطوف برنامه کردم. اگه وقت دیگهای بود، نیشم تا بناگوشم میرسید و به کل طایفه پیام میفرستادم؛ ولی حالا فقط با یه کم ذوق، در حال تماشا بودم. با تموم شدن آهنگ، رای ام رو فرستادم و دو دقیقه بعد که نمودار گزینه ۶رو تو اوج دیدم، نت رو خاموش کردم و اسامی خانمهای متقاضی ازدواج موقت ایلام رو گذاشتم کنار.

با چشمم دنبال سایت همسریابی در استان ایلام و شماره خاله ایلام گشتم

آروم آروم چشام گرم شد و خوابیدم. بعد صبحونهای که تنها تو آشپزخونه خوردم، با چشمم دنبال سایت همسریابی در استان ایلام و شماره خاله ایلام گشتم. دست آخر تو حیاط پیداشون کردم و رفتم پیششون. سایت همسریابی در استان ایلام داشت گلای باغچه بزرگی که گوشهای از حیاس بود و ده متری رو اشغال کرده بود رو هرس میکرد، شماره خاله ایلام هم برگای رنگارنگ رو با جارو جمع میکرد.

بهشون نزدیک شدم و آروم سلام کردم. سایت همسریابی در استان ایلام بیلچه تو دستش رو گذاشت زمین و قدش رو صاف کرد. لبخند به ل**ب زد و مهربون گفت سلام دخترم. صبحونت رو خوردی؟ لبم رو یه کم انحنا دادم بله، ممنون. واقعا چسبید. دوباره خم شد و به کارش ادامه داد نوش جونت عزیز دل. مهربونیاش من رو عجیب یاد مامان مینداخت و حالم رو بدتر میکرد. خیره خیره نگاش میکردم و تو صورتش شماره خاله ایلام رو میدیدم که با صدای نازک شماره خاله ایلام از عالم هپروت پرت شدم بیرون. 

مطالب مشابه