ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل مهسا
مهسا
34 ساله از قزوین
تصویر پروفایل نگار مستعار
نگار مستعار
42 ساله از شهریار
تصویر پروفایل رها
رها
40 ساله از تهران
تصویر پروفایل نیما
نیما
40 ساله از کرمانشاه
تصویر پروفایل مهناز
مهناز
31 ساله از اهواز
تصویر پروفایل سامان
سامان
33 ساله از کرج
تصویر پروفایل مونا
مونا
39 ساله از رامهرمز
تصویر پروفایل زيبا
زيبا
24 ساله از آستارا
تصویر پروفایل سعیده
سعیده
24 ساله از ورامین
تصویر پروفایل گلناز
گلناز
37 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل ساسان
ساسان
39 ساله از آباده
تصویر پروفایل سعید
سعید
33 ساله از تهران

لینک مستقیم ورود به سایت ازدواج در استان خراسان جنوبی

نمیدونم رویا به همسریابی استان خراسان جنوبي چی گفت که یهو همسریابی استان خراسان جنوبي رو به مامانم گفت: خانوم مشایخی ماهم عروسی دعوت کنید ها!

لینک مستقیم ورود به سایت ازدواج در استان خراسان جنوبی - سایت ازدواج


ازدواج در استان خراسان جنوبی

بعد اینکه یه سر به غذاهام زدم یه دوش سرسری هم گرفتم و موهام رو خشک کردم. صدای در اومد و بعدش هم صدای همسریابی خراسان جنوبی.

همون طور که مثلا ذوق زده بود چون بیشتر چهرش مسخره بود تا ذوق زده گفت: یادم بیار به مامانت بگم هر روز بیاد اینجا، منم غذای خونگی میخورم اونوقت. بی حس نگاهش کردم و تو دلم گفتم: نوکر بابات غلام سیاه. به کارم ادامه دادم که دیدم لباس عوض کرد و اومد تو آشپزخونه و رو صندلی نشست و من رو نگاه کرد برخلاف اینکه اوایل شکم نداشتم ولی الان با اینکه سه ماهم بود ولی خیلی شکمم بزرگتر نشون میداد. سایت صیغه یابی استان خراسان جنوبی با لبخند به منی که مثل پنگوئن راه میرفتم نگاه کرد و گفت: بعد ظهر سونوگرافی داری ها، این دفعه معلوم میشه جنسیت بچه! سرم رو منم تکون دادم و باشه ای گفتم.

سایت صیغه یابی استان خراسان جنوبی بلند شد

زنگ خونه به صدا در اومد و سایت صیغه یابی استان خراسان جنوبی بلند شد و بعد خوش و بش کردن صدای مامانم و بعدش هم رویا اومد.

دو تا پا داشتم و دو پای دیگه هم قرض گرفتم و با سرعت خودم رو تو آغوش مامانم انداختم. اونقدر از دیدنش ذوق زده بودم که از خوشحالی گریه میکردم.

سایت صیغه یابی استان خراسان جنوبی با اخم به رویا نگاه میکرد و انگار از اومدنش ناراحت بود.

رویا هم با اخم به آروین نگاه میکرد. مامانم صورتم رو غرق کرد و بعد به نشستن تعارف کردم. مامانم نشست و منم کنارش و رویا هم بی تعارف بلند شد و چایی با میوه هایی که حاضر کرده بودم رو آورد. با ذوق به صورت مامانم نگاه کردم و گفتم: حال بابا چطوره؟ با لبخند نگاهم کرد و گفت: نفس میکشه. همین که هست مایه دلگرمیم. ِ باز هم یاد کارهای احمقانم افتادم و قلبم درد گرفت تازه گرم صحبت با مامانم بودم که بازم صدای در اومد و آروینم بلند شد تا در رو باز کنه. در رو که باز کرد صدای خنده سایت همسریابی استان خراسان جنوبی به گوشم خورد. آروین چنان سایت همسریابی استان خراسان جنوبی را با خشم نگاهش کرد که فکر کنم الان در این دقیقه دوست داشت گردن رو بشکنه.

سایت ازدواج در استان خراسان جنوبی با لبخند رو به من گفت: سلام زن داداش. بعد چشمش به مامانم و رویا افتاد و با نیش باز گفت: عه مهمون داشتین؟ و بعد یه نگاه به همسریابی خراسان جنوبی کرد که با چشمش اشاره میکرد برگرده بره ولی سایت ازدواج در استان خراسان جنوبی اصلا انگار نه انگار. بعد به سمت مامانم اومد و با لبخند گفت: سلام خانوم مشایخی حال شما خوب هستین؟

همسریابی خراسان جنوبی حرف میزد

و مامانم هم همان طور با لبخند جوابش را داد. این بار سایت ازدواج در استان خراسان جنوبی رو به رویا با تن صدای کمتر گفت: حال تو چطوره ترسو؟ رویا با شنیدنش بیشتر اخم کرد. چشمم به قیافه برزخی افتاد که کاملا سرخ شده بود. ولی سایت ازدواج در استان خراسان جنوبی خودش رو زده بود کوچه علی چپ. یکم فضا سنگین شده بود چون نه همسریابی خراسان جنوبی حرف میزد نه رویا ونه همسریابی استان خراسان جنوبي. فقط من و مامانم حرف میزدیم و این سه تا با نگاهاشون برای هم خط و نشون میکشیدن. نمیدونم رویا به همسریابی استان خراسان جنوبي چی گفت که یهو همسریابی استان خراسان جنوبي رو به مامانم گفت: خانوم مشایخی ما هم عروسی دعوت کنید ها! مامانم با تعجب نگاهش کرد و گفت: عروسی کی؟ سایت همسریابی استان خراسان جنوبی نگاه شیطونش رو سمت رویایی که از حرص سرخ شده بود انداخت و گفت: رویا خانوم دیگه! شنیدم قراره ازدواج کنه. خواستگارشم از دوستای من پسر محجوبی.

مطالب مشابه