ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل سحر
سحر
24 ساله از پاکدشت
تصویر پروفایل راضیه
راضیه
34 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل على
على
33 ساله از تهران
تصویر پروفایل مهراد
مهراد
31 ساله از بندر عباس
تصویر پروفایل سحر
سحر
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل سمیرا
سمیرا
35 ساله از اهواز
تصویر پروفایل مریم
مریم
43 ساله از تهران
تصویر پروفایل الهه
الهه
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل آرش
آرش
36 ساله از تهران
تصویر پروفایل زهرا
زهرا
38 ساله از تهران
تصویر پروفایل فرشاد
فرشاد
31 ساله از مشهد
تصویر پروفایل نسرین
نسرین
33 ساله از تهران

مکان صیغه روزانه شهرکرد

از جادویی که بهت یاد دادم راضی هستی؟ من صیغه میشم! دیگه صیغه روزانه شهرکرده نیست کلی ذهنم رو درگیر کانال همسریابی شهرکرد کنم که مامان و بابا شک نکن.

مکان صیغه روزانه شهرکرد - صیغه روزانه


صیغه روزانه شهرکرد

مگه خود شما تا صیغه روزانه شهرکردن کلی رفیق نداشتی؟ دوران خدمت و دبیرستان و دانشکده .... صیغه روزانه شهرکرد: خب...چرا. خب فکر کنید زینب هم رفیقتونه. مثل رفیقتون باهاش راحت باشید. دوسش داشته باشید و مثل یه رفیق بهش ثابت کنید دوسش دارید. کانال همسریابی شهرکرد اگه فرصت با هم بودن کافی ندارین یا هرچیزی پیش اومد، به خودتون یادآوری کنید که اون رفیقمه. من صیغه میشم یه دلیلی داره. رفقا هم رو درک میکنن. نه؟ نگاه زینب لرزید. به صیغه روزانه شهرکرد نگاه کرد. بغضش ترکید و بدون هیچ خجالتی رفت خودش رو انداخت رو بغل احمد.

کانال تلگرام صیغه شهرکرد کرک و پرم ریخت!

راستش من در یک لحظه کپ کردم. کپ؟ نه کانال تلگرام صیغه شهرکرد کرک و پرم ریخت! زینب: صیغه روزانه شهرکردن که رفیقیم بذار تا میخوری بهت فحش بدم! احمق من صیغه میشم عوضی! کثافت حرص دهنده! مرتیکه پفیوز! کره نهنگ! نفهم! بفهم عاشقتم روانی! خشک زنجیری! و همون زینبی شد که می شناختیمش.

شروع کرد به عر زدن! صیغه روزانه شهرکرد هم میخندید. احمدی که به وضوح دیده بودم جلوی خانمها یه اقتدار خاصی رو حفظ میکنه و لبخندم نمیزنه. بیشتر از این اون صحنه فوق کانال تلگرام صیغه شهرکرد رو تماشا نکردم و از اتاق بیرون رفتم. به طور نامحسوس و محض احتیاط شماره یه مرکز مشاوره رو برای احمد فرستادم. - مژده بدین. آشتیشون دادم! کانال همسریابی شهرکرد کارت خیلی خوبه صیغه روزانه شهرکرده. واقعا یه استعداد خاصی داری. مثل آراد. لبخندی کج زدم: ممنون. برای امروز کافیه، برو استراحت کن که فردا کلی کار داریم. مرخصید.

به آراد نگاه کردم. سری برای و جکسون تکون داد و دست من رو گرفت و از اون اتاق تاریک خارج شدیم. توی راهرو، کش و قوسی به بدنم دادم و گفتم: خیلی خسته شدم، اوف! آراد: از جادویی که بهت یاد دادم راضی هستی؟ من صیغه میشم! دیگه صیغه روزانه شهرکرده نیست کلی ذهنم رو درگیر کانال همسریابی شهرکرد کنم که مامان و بابا شک نکنن. خیلی راحت کاری میکنم فکر کنن تموم اون مدت توی خونه ام! این جادو صیغه روزانه شهرکردن! صیغه روزانه شهرکرد...

برای هفته بعد میخوای چه کار کنی؟ بازم با جادو میخوای پیش بری؟ میدونی که جادو اونجا اثر نداره. مجبوری خودت باهاشون بری. به هفته بعد فکر کردم. سفر خانوادگی به هرکاریم میکردم، جادو توی حرم نمیتونست اثر کنه و از این راه دور نمیشد سیمیا کرد. آراد؟ جونم؟ اگه برم، ماموریت به خطر نمیافته؟ نه نگران نباش. یه چند روز اگه اینجا نباشی مشکلی پیش نمیاد. بعد ساعدم رو گرفت و به سمت اتاق خودش برد. روی تخت مشکیش دراز کشید. اینجا برخالف ساختمون هایی که صیغه روزانه شهرکرده توی فیلم ها و رمانها توش زندگی میکنن، مجلل نبود. یه زیرزمین نمور و بزرگ بود پر از اتاق و کانال تلگرام صیغه شهرکرد سرشار از انواع حشرات که به ما آزاری نمیرسوندن.

کانال تلگرام صیغه شهرکرد اتاقش خاص بود

تخت زهوار در رفته آراد، با وجود همه اینها یه جلوه خاصی داشت! کانال تلگرام صیغه شهرکرد اتاقش خاص بود. رنگ مشکی داشت و هرچند کهنه و قدیمی، زیبا به نظر میاومد. با اشاره آراد، رفتم کنارش نشستم. سرم رو روی صیغه روزانه شهرکرد گذاشتم و گفتم: آراد؟ بله؟ تو چرا... مثل همه صیغه روزانه شهرکردن کانال همسریابی شهرکرد نمیکنی؟ یا... صیغه روزانه شهرکرده نیستی. یه جور خاصی هستی. یه وقتایی مهربون، یه وقتایی خشن. دستم رو روی دستش گذاشتم و زمزمه کردم: هرچی هستی دوست داشتنی هستی. نگاهم کرد. نگاهش کردم. بوس های کوتاه به دستم زد و گفت: نظر لطفته. راستش... هیچی اینجا رو دوست ندارم به جز وجود تو رو. تو این دنیایی که ازش متنفرم، یکی هست که دوسش دارم! خندیدم به ابراز محبت صادقانه ش. حس کردم همیشه پیشش میمونم. همیشه دود میمونم و از دنیای بیرون متنفر باقی میمونم. میشم عشق آراد. اونم میشه عشق من.

مطالب مشابه